أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

105

تجارب الأمم ( فارسى )

شماسيه به بغداد در آورده ، بر سر او برنس نهاده انگشت نما [ 1 ] گردانيده ، همراه سپاه به دار السلطان رسانيده روبروى مقتدر نگاه داشتند . سپس نزد زيدان قهرمانه در دار السلطان با آسايش زندانى كردند . به مونس خلعت و گردن بند و دستبند دادند * ، به گروهى از سرداران نيز خلعت داده شد و به پيادگان نيم دينار در ماه افزايش دستمزد دادند . همين كه مونس براى بردن يوسف بن ديوداذ به مدينة السلام [ بغداد ] از آذربايجان دور شد « سبك » غلام يوسف بر آذربايجان چيره شد . پس مونس ، محمد بن عبد الله فارقى را كه در مرزهاى ارمنستان بود بر آذربايجان گمارده به سوى او گسيل داشت . در اين جنگ فارقى شكست خورده به بغداد رفت و « سبك » بر همهء آذربايجان چيره ماند .

--> [ = ] او را در جايگاه فوج يكم كه كسى همانند او در آن فرود نمىآمد پياده كردند ، سپس از آنجا او را به دهليز سوم بردند كه به خانهء مقتدر راه داشت و در يك اتاق نهادند . مونس به نزد خليفه رفت كه بر تخت نشسته و پسرش ابو العباس بر دست راست داشت و فرزندان ديگرش بر دست چپ او ، وزيرش حامد [ خ 5 : 126 ] جلو روى او ايستاده و على بن عيسى زير دست او ، ديگران هر يك در جايگاه شايستهء خود ايستاده بودند . مونس به پيش آمده دست و پا و فرش و تخت او را بوسيد ، سپس هلال بن بدر و پس از او عبد الله بن حمدان و ديگران در پس ايشان پيش آمدند . سپس ابن ابو ساج پيش آمده خود را پرت كرد تا بساط را ببوسد ، جلوش را گرفتند ، پس لختى ايستاد كه مقتدر به دو مىنگريست . سپس از پيش او برده و به « بدر حرمى » سپرده شد . مونس [ خادم ] و حامد [ وزير ] از پيش مقتدر به كنار رفته در گوشه‌اى بودند و ابن ابو ساج را به پيش ايشان آوردند . وزير حامد به او گفت : مطمئن باش ، چشمانت روشن كه سرور ما امير مؤمنان نسبت به تو خوش بين هستند و نيكوى تو را خواهانند . پس به مونس خلعت پوشانيده شمشير به كمرش بستند ، سپس به هلال بن بدر و به ابو الهيجاء بن حمدان و ديگران نيز خلعت دادند و در پايان به پناهندگان همچون « جوامرد » و جز او نيز ، پس از چند روز خلعت دادند ، تا شمار گيرندگان به سيصد و بيست و پنج تن رسيدند . [ ( 1 - ) ] نگارندهء تكمله گويد : او را بر يك فالج كه شتر دو كوهانه باشد ، مانند ديگر ياغيان بر سلطان ، انگشت نما كردند .